نگاه ويژه استاندار به بسكتبال گرگان؛بسكتبال را از بلاتكليفي نجات دهيد
- نویسنده :سعيد رجبي استرآبادي
تيرماه يكهزار و سيصد و هشتاد و هشت هم گذشت اما هنوز هم از بسكتبال گرگان هيچ خبري به گوش نميرسد. گويي همه در تعطيلات به سر ميبرند و قرار نيست تا چند صباح ديگر تيمي از اين ديار در ليگ برتر حضور يابد.
سالهاست كه وقتي زنگ پايان ليگ برتر بسكتبال به صدا در ميآيد آنهاييكه ميبايست بمانند و براي سال آتي بسكتبال طرحهاي نو ارائه دهند كركره بسكتبال را تا مدتي نامعلوم كه زمانش بر كسي معلوم نيست پايين ميكشند و تازه آن هنگام كه افكار عمومي را مشوش و مضطرب ميبينند كمي بخود آمده و سعي ميكنند كمي هم به بسكتبال فكر كنند كه اگر ذرهاي غير از اين ميبود اين اوضاع مبهم حال و روز ورزش اول مركز استان نبود.
در ميان اين تعطيلات از سالن امام (ره) كه بگذري صداي پرنشاط جوانان و نوجوانان تشنه آموختن، گوش تو را مينوازد چه احساس زيبايي و البته زودگذر كه كسي نيست اينها را تا اوج همراهي كند كه اوج در نظر دوستان همين كلاسهاي تابستانه است براي پركردن اوقات فراغت و ارائه آمارهاي پر پيمانهاي كه نشان ميدهد چقدر براي بسكتبال پايه كار انجام ميشود اما افسوس كه اگر كار اصولي انجام ميشد امروز كسي نگران كمبود بازيكن و پشتوانه و بودجه نبود.
اگر چه قصه تنهايي بسكتبال اين سامان را بارها سردادهايم و قلم، خسته از اينهمه نوشتن و آزرده از نبودن گوشي شنوا است اما رسالت قلم حكم ميكند در اين بيخبري كه مطمئنا به عقب افتادگي بسكتبال ميانجامد، باز هم از بسكتبال بپرسيم تا جوابي براي اينهمه دلواپسي بيابيم.
ساختمان هيات بسكتبال را سكوتي سرد در مينوردد آنگاه كه ميپرسي از تيم اصلي شهر چه خبر؟ و اين سكوت يعني همان روال تكراري و سردرگمي كه سالهاست بر پيكره نحيف اين ورزش اصيل سايه انداخته است! با چند اسپانسرصحبتهاي انجام شده است، بايد ديد شوراي شهر چه بودجهاي براي بسكتبال در نظر ميگيرد، نظر استانداري شرط است و البته اظهار نظرهايي از اين دست كه تمام آنها يعني فعلا بسكتبال تعطيل است!! اما مگر نه آنكه اينجا شهر ماست و دانه دانه آجر پارههاي اين شهر يادگار دستان خسته آنهايي است كه اين شهر را ساختند تا ما بهرهاش ر? ببريم و مگر نه آنكه بسكتبال ميراث كساني است كه خون جگر خوردند تا گرگان پايتخت بسكتبال ايران باشد، پس چرا وارثان شايستهاي نبوده و نيستيم؟
در همه جاي دنيا و ايران هر شهر و منطقهاي سمبل يك ورزش است كه اهالي آن منطقه سعي بر آن دارند كه ضمن حفظ و پاسداشت ورزش ديار خود در جهت اعتلاي آن بكوشند تا جايگاه شهر خود را بعنوان پايگاهي قابل اعتنا در ورزش كشور مستحكم سازند شواهد اين مدعا در جاي جاي ايران مشهود است پس آيا گرگان نبايد نماد بسكتبال ايران باشد؟ افسوس كه شهر به اين بزرگي كه نام مركزيت استان را يدك ميكشد در تامين هزينههاي يك تيم در سطح اول بسكتبال كشور عاجز است و هر سال مشغول در جا زدن است. عزيزان دلسوز كه نمايندگان اين شهر ميباشد چه زمان م?خواهند پاسخي به درخواست بحق موكلين خود بدهند؟ آيا تنها برگزاري جلسات متعدد و اختلاف داشتن و فراموش كردن و راضي بودن به بقاء در ليگ، لياقت گرگان زمين است كه هر چه داريم از بركت خاك پر مهر آن است؟ بگذريم اما محض اطلاع بايد گفت ليگ برتر امسال چند وقتي ديرتر آغاز ميشود و اين بهترين فرصت براي گرگان است كه با توجه به نداشتن هيچ سهميهاي در ردههاي ملي تكليف خود را زودتر معلوم كرده و دوران بدنسازي خود را آغاز كند تا مانند ساليان پيش با بلاتكليفي وارد ليگ نشود.
جسته و گريخته خبرهايي از آغاز تمرينات تيمهاي ليگ برتري به گوش ميرسد كه اين همانند زنگ خطري براي تيمهايي چون گرگان است كه از جاي جاي آن نقص و كمبود و كاستي برميخيزد. اما وقتي هيچ خبري از بسكتبال نيست بايد نگران شد. شايعات بسيار است، گروهي كار اسپانسر تيم را تمام شده ميدانند، گروهي ديگر بر اين باورند اصلا اسپانسري در كار نيست و دوباره بايد گوش به نجواهاي هر ساله شوراييان فرا داد تا معلوم شود شهرداري قصد تيم داري دارد يا خير، گروهي ديگر ميگويند استاندار شخصا در اين زمينه وارد عمل گرديده و تلاشهاي مطلوبي د? عرصه جذب اسپانسر انجام داده است اما در عمل آنچه مشخص است اين است كه عليرغم تمام تلاشها كسي فعلا حال و حوصله بسكتبال را ندارد. از طرف ديگر نه مديريت تيم تكليف خود را ميداند، نه كادر فني و همه در بلاتكليفي به سر ميبرند.
از سويي بسكتبال گرگان آنقدر طرفدار و سينه چاك دارد كه هرگز نميتوان از آن چشمپوشي كرد و از سوي ديگر اختلاف نظرها آنقدر زياد است كه به اين راحتي ها نميتوان به يك جمع بندي نهايي رسيد. اگر چه تمامي اين مشكلات برگردن انگشت شمار افراد دلسوزي است كه واقعا به خواست مردم اهميت ميدهند اما روي سخن با كساني است كه در طول مسابقات با ظاهري آراسته در جايگاه ويژه مينشينند و چنان فيگور ميگيرند كه انگار تمام مصائب تيم را يك تنه به دوش كشيدهاند اما اكنون كه بايد تصميمات مهم بگيرند در كناري ايستادهاند و هيچ تدبيري نم?انديشند. بارها نامههاي متعدد شخص استاندار به وزرا، مديران عامل شركتهاي گوناگون را به چشم ديدهايم، بارها پاي درد دل پاشا و ايزدپناه مسئولين هيات بسكتبال و بعضي از شوراييان نشستهايم و به خوبي آشكار است كه چند كساني دل به حال بسكتبال ميسوزانند اما به هر حال اين سردرگميها در تعيين اسپانسر و مديريت تيم نميگذارد و دست و دل كسي به كار بيايد اما آيا اين است نتيجه آنهمه اميد كه مردم به آينده ورزش داشته و دارند؟ تا كي بايد دل به قضا و قدر بست و تيم را به همين صورت سنتي و آماتور اداره كرد؟ بايد به اين باور ر?يد كه بسكتبال براي گرگان است و تصور اين دو بدون يكديگر براي آنها كه قلبشان براي اين شهر ميتپد سخت و طاقت فرسا است.
كشتي طوفان زده بسكتبال براي رسيدن به ساحل آرامش نيازمند ثبات در تعيين اهداف كوتاه مدت و بلند مدت است و اين ثبات ميتواند تكليف همه را مشخص كند اما بايد هشيار بود كه با تعلل بيش از حد تنها بسكتبال و ورزش استان ضربه نميخورد بلكه اين ضررهاي جبران ناپذير نتيجهاي جز افت روحي و انگيزشي نسل جوان كه در معرض انواع لغزشها ميباشند به همراه نخواهد داشت.
در پايان بايد از خود پرسيد با اينهمه آشفتگي و ناتواني كه در اداره يك تيم در ليگ برتر بسكتبال وجود دارد اگر بجاي اين يك تيم چند تيم در سطح اول ليگهاي كشوري وجود داشت چه سرنوشتي در انتظار ورزش اين استان بود؟
کلمات کليدي : مطلب از گلشن مهر